( مشکوک )
جمله ای در کوچه مي گريد
نقطه ای از جمله مي پرسد
من به گفتار شما مي خندم
عاشقي توی خيابان عريان
من به اسرار شما مشکوکم
آسمان مي ريزد
پشت بام مي لرزد
پرده ای مي افتد
من زاثبات خدا مي ترسم
هيچ کس از ابتدا بيمار نيست
هيچ کس از ابتدا بدکارنيست
من به آمار شما مشکوکم
يک اثر گم شد
يک نفر کم شد
هيچ کس از ابتدا بيکار نيست
من به افکار شما مشکوکم
رقص ها بر سر پروانه ی من