(پرواز رويا)
 

یک:

رویای پرواز به شهر بی نشان/جائی که هوا ابری نیست/

نسیم چون پر بی وزن در هوا/ آن جا که ستاره ها پراز فا نوس اند/

اگر اکنون بیدار شوی کمتر دیر می رسی/

کوه من کو؟ چشمه ام؟ من تشنه ام!
 

دو:

مرغ ها در اوج اند/ ترانه ای بخوان/ تا به اوجی آبی تر برسند/

اوجی که /در هر شانه کردن مو یک خوشحالی است/

در یک ملافه سفید/ تخم مرغ صبحانه/ یا بخار آب

در صدای صبح بخیر/ ازدواج پرنده ها با پنجره ها/

جائی که گربه ها هم موهایشان را شانه می زنند/

بیداری صبح گل پیش از بلبل/ دست در شرشر آبی به سردی سنگ/

دیدن برخورد موج به سنگ پیش از شنیدن صدای آن/

شعله های میان برگ ها و چمن/ سقوط ماه به قلب رود/

تخدیر نسیم از عطر یاسمن/ افت شعله ها در کوهپایه ها/

صدای دریاچه سیاه/ نور تاج شمال در آسمان/

جائی که هستی همواره موج واره است.
 

سه:

می دانم که بهارم/ می دانم که ماندگار/ همین که هستم کافی است

آن دنیائی که از همه جا بزرگترست منم/ و امروز همان آفتابی است که من می خواهم/

فردای پس از برگریزان خزان/ بوی نمور خاک/ راه راه آب / بوی خمار باد/

بگذار به باد گوش کنم/ در آمیزش سکوت / بگذار بخوابم تا بیاد بیاورم/

آن زمانی که درهایمان همیشه باز بود/ جائی که واژه ی "حتما" به معنای "همیشه" بود.
 

چهار:

مرا تصور کن/ در نگاهی خجل/ در میان عبور از عطر نسیمی مرموز/

بازهم کلید درب را فراموش کرده ای؟

زمستان بیرون است/ زمزمه در درون/ آرام غروب/ با قلبی که برای تعلق می رمد/

در میان نوازش بهار/ شکوه جوانی بر چهره/ آمیزش دو فریاد گرم/اوج یکباره تمام فواره ها/

بوی آب/ عشق آب بازی و فریاد/ همه چیز خوب است.../ همه چيز خوب است.
 

پنج:

صبح باران/ آواز مرغ صبح/ بر بلندای جنگل سبز/ چشم انداز آبی دریا/ قصری برای ما/

جائی که معنی "ماندن" تمام "زندگی" است/ و سراسر صحرا سفره ما/

زیراندازی بافته از واژگان حریر/ و تصویر لحظه هایمان در میان آن/

زیستن در سرزمین درختان زمزمه/ و خواب هائی شفاف تر از بلور/

با من بیا/ با من بیا/ به پرواز رويای شهر بی نشان.