( افسانه
من )
یاد مهر
دقایق که باد/ نامهربان از میان ما ربود
فروریختن/
میان دو بازویم/ با شنیدن آخرین خبر/ و دیگر هرگز نبودنت
لحظه هایی
که در عمق یاد ثابت ماند/
گرچه به
درازای نسیمی کوتاه/ اما: آوایی بیش از تهاجم یک یاد
با اینکه
صدا دیگرنيست/ اصراری هست / که آنجا هست
کدامین لب
آن بوسه را؟/ کجا؟ / یاچرا؟
میان پنجه
های غنچه های وحشی کوه
در خنکای
علفزار غروب/ از ما ربود؟
آه! ....
دیدی آخر؟
روزی رسید/
که به افسانه ی من پیوستی.