( آغازصلح )
بخار تخيلات درفضا/ طنينِ گوش نواز – اما تهي از قلب
سايه ای – در انديشه ی نور افشاني/
پايداری احترام آميز است – حتا در خطا/
جائي که پاکي وسيله مي شود – نا پاک است/
يک پای لنگ گرچه بهتر ازدو تا ست – ولي دليل خوشحالي نيست.
بزرگتر از تسليم/ شريف تر از توهين/
بهتر از بد اقبالي/ سخي تر از دنباله روی/
همه به يک معناست.
زمستاني که معادل يک دوره بود/
عصر بهمن تاريک/ از ژرفای دو-سوم که گذشت – لاجوردی شد/
و ذاتش را - با عملش فاش نمود.
اشتباه صادقانه شرافتمندانه تراز درستي سنگدلانه است/
و چيرگي بر پستي – دشوار تر از پيروزی بردوزخ/
جائي درون ذهن هست که با هيچ تفنگي تسخير پذيرنيست/
و آنجا متعلق به درون من است.
ارزش هر چيز- به عزت آنست/
آن روز که بيگانه را به تسخير درون فرا خواندی – آرمان وطن زخمي شد/
حتا – يکي از هزارتان – جربزه ی پيکار- به همراه نداشت/
و بيگانه – همانقدر گول خورد – که آرمان وطن آسيب ازتو/
اکنون – نوبت من است/
به کودک ايستاده بر صبح انتظار بگو:
پايان ستيز من – آغاز صلح اوست.
2006