( احمق )

 

راز که فاش شد – رازداری احمقانه است

اميد که بر زمين افتاد – سرمي شکند.

باران که سيل شد – موش شير مي شود/

و سابقه ی گرفتاری اش در تله – کارنامه ی صعود اوست.

اگر گمان مي کني عا قل تر از مني – به جواني ات برگرد

به آن روز که پدرت مي گفت: " گوش کن - احمق – نمي فهمي! "

و تو – بدون آنکه سر بجنباني – دردرون سرت – سرتکان مي دادی.