( اندیشه )
 

یک: ستاره ها

بعضی ستاره ها/ هنگام رعد و برق/ به زمین می آمدند

یک لحظه بود/ که روی آبی رود/ پر از ستاره بود

بعضی از ماهی ها/ در حباب آب/ ستاره می بلعیدند- خنده حضار در آتش و دود

پیرمردی فرمود: زندگانی زیباست- و حضار کف زدند.


دو: آرزوها

آرزو بهانه ایست برای ابراز نیاز

چرا بی آرزو هستی و بی نیاز؟

بی نیازی فقر است!

آنکه به تو این همه داد- چرا یک آرزو نداد!


سه: برگ

محصول برگ- کود برگی است

و مصرف برگ- بعد از خاک شدن آغاز می شود

هر چند هزار سال به ریشه های درخت می زنی؟

اعتماد تاکی به خواب؟ یا سیخ کباب و کاسه ماست؟

بیش از آن پیری که به انتظار آینده بنشینی.


چهار: اندیشه

هنرت، بریدن زبان/ بی هنری ات، شکستن دست

زیرا که نمی دانی، اندیشه کجاست/

آنچه می توانی از آن محرومم کنی- از آغاز- از آن من نبوده است/

آنچه شکستنی است- یخ غیر قابل ذوب شدن است

آنچه در سردارم- آب روانی است که با انحنای واقعیت ها تغییر شکل می دهد/

چونان - زیبائی صحرا و مهر قلب

مغزم را به سنگ مکوب- این قلب است که لبریز اندیشه است

یک تیشه به پا/ اندیشه رها

حافظه تاریخی است کجاست؟

خون که بر زمین ریخت- اندیشه ریشه می کند/ و تاریخ ماندگار

یاد اندیشه را با کدام تیغ میزنی؟