( کار منطقي )

 

خرد توشه ی يکبار مصرف نيست/

اگر شعله های آزادی درخشان نيست – هيزم آتش فراوان است/

بخشش بي هنگام گناهان بزرگ – فراموش کردن تاريخ است/

سپردن تفنگ – بدست زنگي مست/

 

مرگ جانی نه تلافی است نه انتقام/ واکنش نرمی است از آسیب دیدگان/

برادری که خواهرم را سنگسار کرد بخشیدم و عصر آنهروز کفتارها از من تشکرکردند/

سیه چرده و آبی- با نفرت لاجوردی/ سنگدل بود – ولی شجاع نبود/

در ژرف بهمن که هیچ چیز جز امید پابرجا نمانده بود/ شکوه ایستادگی ات ايستاده بود/

صبحی که خون قربانی و ندای اشگبار طبیعت فریاد می زدند: "زمان- زمان جدائی است"/

گفتی آرام بگیر/

گفتم: هرگز خانه ات آتش گرفته است؟

گفتی : طبیعت رابطه را قطع کرده است/

گفتم: هیچ هنری نمی تواند التیام کند/

جائی که زخم نفرت تا عمق درد رخنه کرده است/ هرگز وفاق ریشه نمی کند/

 

 زمانی پيگيری اینکار منطقی بود/ حالا منطقی است این کار رها شود/

مکر روباه همان قدر کشنده است که خشونت گرگ/

زمانی قانوني بودن شاه/ زمانی قانون پادشاه/

 

بهترین کاری که اکنون می توان کرد- سپردن بخشي از آینده به گذشته است/

زیرا آینده فرزند گذشته است و زمان- قانع کننده تر از هر استدلال.

 

 2006