(بگذار)

 

بگذار بگذرد

راه – همان راه همیشگی است

اینجا کسی ز غنچه هراسان نمی شود

 

یک بار – یک زار – یک بوریا

اجباری در میانه ی آتش نشستن ها

 

اگرزندگی زیبا نیست

زیبایی واژه ی زشتی نیست

 

رسوای روزگار

نام تو بر پیشانی ام داغ خورده است

بگذار بگذرم