(ترانه)
شب از شراره ی آتش نمي رسد شرری
به فرش شقایق عرش دقايق ما
ميان ماندن و رفتن – بين دو شاخه ی ترد
بهاری به بهای تابستان
هوس های هول انگيز - يادمان کوچ
گاه – وسوسه های مهاجرت زیباست
سنگ اگرسفر نمي کند صبوری نيست
آب نيک مي داند سکون لجن بارست
هجوم سِاهي به محو خزان
نسيمي به بهانه ی سرما
اسرار زندگي لای ملافه ی برف
نگاهي ميان ترانه ام خوابيد
چه زود دير هنگام است
هنوز ترانه در آغاز ترنمي تازه ست.