( اصرار )

یک:

دست به زانو درون عمق سکوت

مور مور مغر بند بند استخوان بدن

درد بی نام میان ابروها

آنجا که شماره ها همه معکوس اند

گفتم ببار- اشک از قدرت نمی کاهد

گفت: با اینکه هوا سرد است کسی نمی لرزد 


دو:

با اینکه صدا دیگر نیست – اصراری هست – که آنجا هست

گفت: با من بیا به به فراسوی لرزه های موج وار کویر

تا صدانی را که می شناسی با هم  بو کنیم

پرسیدم: آنجا که ستاره ها همه فانوس اند؟

گفت: با اینکه هوا سرد است کسی نمی لرزد


 سه:

از آن همه بهمن سرمای یخبندان

چیزی جز ناچیز برجای نمانده است

بوی بهار در لوء لوء جویبارزیرچنار

آنجا که بنفشه ها همه خندانند


 چهار:

تابش آفتاب از میان راه راه سایه های شاخه ها

ریزش سرخ پیام از گل دیوار

گفت: با من بیا کنار همیدن تا نیمه های سحر

آنجا که جمعه ها همه تعطیل اند

گفتم: با اینکه صدا دیگر نسیت – تکراری هست – که آنجا هست