( گلپر )
بخار گلپر عدسی/
ندای سرزمین دور در موج پنجره ها/
بازتاب تصویر کویر در آینه/ بوی زیره و زیتون/
رعد سقف آسمان را به دو نیمه کرد/ جائی که کتاب بی صاحب بود.
تنهائی کتاب کتابخانه ای که هرگز کسی نبرده بود- نگاهی به دیده ام می ریخت/
کتابی که درون آن پیدا بود/ کتاب ساکنان شکاف در زمین/
چرا مردم خیابان کورند؟/
چرا این همه زخم زبان در کوچه ریخته است؟
اندوه و سرور دو گوشه از یک لقمه/
کمبود زندگی در اخبار غروب/
بی ایمانی به انسان ها و به پرچم هایشان/
گم شدن در انبوه درختان بی گناه/
اشتراک پرنده ها در هوا- بدون پرداخت وجه اشتراک/
پرنده امسال به آشیانه پارسال نمی رود/
اما پرنده مهاجر که برگشت دنبال آشیانه سال گذشته است
سنگ عاقل تر از انسان حیران است/ و هرزندگی نیازمند مخفیگاه خود.
آنقدر شبانی کرده ام که گله وار راه می روم/
آنقدر اندوه که نمی دانم به کجا بسپارم/
ریشه خوب است اما اخبار ناخوشایند خوش نیست/
سرزمین سنگ های نرم/ نشستن بر نرمای زانو/ جائی که مستراح رفتن زجر است.
امروز به دیدار بهار می روم/ گام نهادن در صبح بهار/نان پهن و پنیر سفید/
جائی که سایه دست مرد به زانوی نامحرم زلزله است/
و روزهائی که هم در دارند و هم دروازه.
10 جولای 2006