( حيران )

آنقدر خوردند تا زمين خوردشان

گم شدن درون چاه گم شده/

سراسيمه گي مدام تمام مهاجران جهان

چه کسي بيشتر سزاوار گل است؟

اگر گل در شهر گدايان رايگان مي ريزد!

 

از اين همه فرياد - چه گلي بر سر ماست؟

چه کسي شمع و گل و پروانه را دزديد و رفت؟

بگو کجای مغزت درد مي کند – تا بگويم نفرت کجای مغزت جا گرفته است.

 

مور موردرون پوست/

درد بهترين مترجم زبان های رايج است/

زيرا که درد – به تمام زبان ها يکسان سخن مي گويد/

واشگ و اندوه و آه – همه جا – به يک زبان هستند.

 

فکر تاليف کتاب راهنمای روش گفتمان کر و لال/

لذت همدوشي همرزمي – حتا زماني که دشمن يکديگريم/

آنچه زندگي يادش رفت بمن بدهد – تو بده.

 

صدای التماس مادری به درخت بيد/

انشاء کودکي که از جنگ مي ترسيد/

تفنگ های بزرگ و چشم های ريز/

صدا هائي که در خواب سيخ مي زنند/

 

در جاده ی شن ريز دهان مادر بزرگ/ تمام صدا ها مثل هم هستند/

حتا صدای نان – که مثل منان است

 

شب تا پگاه – نيمه پهلو نشسته بود/

آنقدر مهر در دسش پربود – که جای من خالي بود/

مثل سطل خالي – در انتظار آب

 

شمعي که از کمر خم شده بود / در حال رکوع جان سپرد

پرچم کشور تو پر مي زد/ پرچم کشور من ممنوعه.

 

چه ساده به يک آرزو کاهش يافتي/

دشواری تنفس ساده در دو سر زمين

گاه در وطن / گاه نا وطن

گم شدن درون خود – هنگام آمدن

حيران اين جهان – هنگام هر رفتن.