( سایه رفتن )
 

يک:

نياز انسان به کار/ و نياز کوزه به آب

نام يک يک گا و ها  را مي دانست / و نفس های تک تک برنج های خام را مي شناخت

برخورد ورد دعا به ديوار روبرو/ ترکش فرياد بربازتاب لرزه ی کاسه ی آب بر گچ سقف

آخ !!!  خواب مادر شکست از اين فرياد.
 

دو:

سِبِي که مي برم برای تو ست/ برای که زانو مي زني؟

دستي به شانه هم/ آبي به روی گور

فصل کبوتر خا کی/ هنگامي که "الف" از "يا" گول خورده بود.
 

سه:

اعليحضرت قدر قدرت/ منجي جهان/ رژه ی زرمايش زمان

عصر پائيز/ آخر بهمن/ سقوط شهرقصه ها/ تولد ملت

صبح آزادی/ عصر استقلال/ آغاز قرن شهروند معمولي

سوگند وفاداری/ شير پاستوريزه/ رايانه ی يارانه ای/ زباني معتقد به روح و خدا.
 

چهار:

کتابخانه ام برای اجاره نيست/ اگر مي روم/ روح من مي ماند

به مستاجر بگو: روی آن صندلي کوچک آبي که گاه تکان مي خورد/ من نشسته ام

به درستي باران/ به خوشحا لي دلقک/ به زيبائي تصوير برديوار/

پاک -  چشمه ی آب ذلال/ در معدن متروک ذغال
 

پنج:

در خنکای بهار/ در آبي ماه/ در سايه ی بادبادک سبز

شب اول ماه/ که سحر تاريک است/ و در آن تاريکي / کوچکترين ما شجاع ترين ماست

آن گاه که ديگر ماه / به کسي هشدار نمي دهد/

در نور چراغ همسايه / شاهد سايه ی رفتن ما

 10 جون 2006