(فلسفه تمدن)فلسفه تمدن – تمدن فلسفه نیست
فانوس صبح روشن در بامداد آفتاب
چرا اکنون؟ چرا اینجا؟
سقراط می داند که نمی داند
شناخت نیکی انجام کار نیک استپیام منطق خام در بیابان استدلال:
هرچه صبح زود تر بیدار شوی/ دیر تر به نهار می رسی
چرا شتر مثل آدم هاست؟
چرا در سرآغاز فصل سرگردان
شماره ها همه معکوس اند
و شجاعت اکسیر بی بضاعت هاست؟لحظه هایی که رفته اند کجا رفتند؟
کلنجار با کلیدی که هیچ قفلی را باز نمی کند.از آن همه سرمای بهمن یخبندان
چیزی چز ناچیز بر جای نمانده است
بوی بهار بر اوج لوء لوء موجوار جویبار
آنجا که بنفشه ها همه خندانندسبزی مهتاب سحر/ صبح سپیدای سفر
یکبارگی یکباره/ فوریت چمدان
گریز از کوچه هایی که همه باریک اند
و گذار از گذرهایی که نیمه تاریک اند
دروازه های بی درب/ درکوچه های بن بست