(آزادی سارتر)
من از گذشته ام آزادم
آزادی وحشتناکي که خود
انتخاب نکرده ام
من محکومم که آزاد باشم
/ زيرا از ديده شدن
آگاهم
تو با نگاه خود آزادی مرا
نفي مي کني
پس، احترام به آزادی ديگری
واژه ای تو خا
ليست
صرف وجود تو آزادی مرا
نفي
مي کند
همانگونه که ميل عاشق بي
هوده است
فرورفتن در جوهر شيرين
طبيعت /
همچو
زنبور در سبوی عسل
تو در پي تملک آزادی من
هستي /
و
من در پي تملک آزادی تو
زيرا
که مي خواهم چونان آزاد
برده ات سازم
که اگر آزاد شوی
/ از تملک من بر
خود خواهي گريخت
گريز بنيادی از نيتي
نا درست.