(ترس سارتر)

ترس از دلهره ی وجود

وجود برهنه ی سنگ

کافه ی پناهگاه روشنفکران

جدايي اشياء از نام هايشان

تهوع در درون من نيست / من در درون تهوع ام

چرا جهان بجای نيست بودن هست؟

و هستي آنچنان که نيست/ نه هستي انچنان که هست

ورود نيستي به هستي ها

دليلي نيست که خورشيد فردا طلوع کند

زيرا که ما

باورمان را به هر حقيقت مطلق از دست داده ايم