زمان
زمان – اختراع نسبتا تازه ايست – در زمان
زمان ايستادني است/ گاه تند مي شود/گاه کند مي شود/ وگاه شتاب مي گيرد و مي رود.
زماني که زمان اختراع شد/ فراوان بود وارزان/ اکنون اما زمان طلاست
آسمان را مي توان در هوای خيال آبي لاجوردی کرد/
عشق را مي توان – برای مصرف سال بعد - منجمد نمود/
ننگ را مي توان با مداد کشيد – و دو باره پاک کرد/
چنگ را مي توان به کوچه برد - و به نان خشکي داد/
انسان را مي توان نگاه کرد – زيبا تر از قيام/
پيام را مي توان دو باره گفت – گاه به چند زبان/
شرم را مي توان همراه حوله شست – شايد دو سه بار/
آزادی – نامه ای از درياست - در شيشه ای بلور/
آزادی – نام ميداني است – در شهر آرزو
آرزو – کوی بن بستي است – در ديار من
آرزو – دختر همسايه ايست که آرزو داشت با آزادی به خانه بخت برود/
و زمان - اما !!!
اختراع نسبتا تازه ايست – در زمان/
و زمان – نام باغبان جوان افغان بود که از مهر ايران به کابل گريخت/
زيرا – زمان – همواره – مي رود