(مگر امشب فرداست؟)
پیام نسیم در موج گیسوان پگاه
نرمای سبزبه رخسار نیمه مهتابی
پرتو ستاره ها در برق سیاه نگاه
بیا – بیا
نفس صبح در آغاز افق شیرین است
سرخای خاک به سرهای سرمه دار
شیون به شیوه ی جنون
تیغی میان چشم - فواره های خون
گرگرآبشاری که پیدا نیست - فریاد سنگ
فکر بهار دوردست
یاد ترانه ی شگفت انگیزی که هرگز سرده نشد
آه – چه زود دیر می شود؟
هنوز صبح دیشب سر پنجره هاست
و تاب آفتاب خواب آلود بر پله سایه می دوزد
چرا مسیر مخالف همیشه آزاد است؟
چرا دیروز از امروز پیشی گرفته ؟
چه کسی پشت شتاب افتاده ؟
مگر امشب فرداست؟
(خرداد 2007) راکویل