( عصا ) نشستن درون فرو رفتن/ نگاهی سنگین که دزدانه برزمین افتاد/ پیشاپیش سرشکسته بود. زخمی درون قلب/ که جایش- نه مانده- و نه رفته است/ عصائي که برای پيری تراشيده بودم – موريانه از درون جويد.
( عصا )
نشستن درون فرو رفتن/
نگاهی سنگین که دزدانه برزمین افتاد/ پیشاپیش سرشکسته بود.
زخمی درون قلب/ که جایش- نه مانده- و نه رفته است/
عصائي که برای پيری تراشيده بودم – موريانه از درون جويد.