( سرنوشت )
سرنوشت را مي توان از سر نوشت/ گفته ها را مي توان از بر نوشتخواب ها را مي توان بيدار ديد/ درد تو داروی بي درماني است.
معجزه – کار نسبتا آساني ست:دو پاره کردن دريا/ دميدن روح در کالبد مرده / دو نيمه کردن ماه
خدا را در گير ماجرا کردن بهانه است/ چون کار تو با من – آينده زندگي است – نه زندگي آينده
پاي مرا قطع مي کتي که هم قد من شوی؟ / کوه راکوتاه کن / کوتاه تر از کتل!
احمق تر از آني که بتواني جهان را منهدم کني/ گر چه معچزه کار نسبتا آساتي ست
مرگ هشدار طبيعت است – که آهسته / ترس از جنگ– بد تر از جنگ استخدا بزرگ است/ جنگ ناگزير/ و چمن مهربان
جرم تو – حکم گنهکاری توست
شهر تو/ شهر جنون/
ننگ تو / تاريخ تو/ و تاريخ جنايتت / جنايت تاريخ
خدا را درگير ماجرا کردن بهانه هست.
تا کي در انتظار صبح فردا ها؟آن گاه که آگاهي / نيمي از آينده ات در گذشته است / و نيم ديگر در انتهای راه
خدا بزرگ است / جنگ ناگذير / و شقايق زيبا
اشگ ها را مي توان دزدانه ريخت
خنده ها را مي توان خميازه کرد
واژه ها را مي توان بي نقطه خواند
کوه ها را مي توان کوتاه کرد
درد تو داروی بي درماني است
سرنوشت را مي توان ازسرنوشت
29 مي 2006 پنسيلوانيا