( آب زلال )
دستی از پیجره بیرون می رفت/
نوری از کرکره پائین افتاد/
دیدی از پرده به پنهان پرزد/
یک عصا بر در آهن کوبید.
سایه ای- بی صاحب- در اوج شکوه- در تاب خیابان پیچید/
فال بینی کف دست چمنی را می دید/
سنگ هشتی به رخ کاشی دالان خندید/
یک کبوتر به سر پا شوره/
گربه از پشت کبوتر به براق/
آه از آبی آن آب زلال.
5 جولای 2006