( شفا )
 

شبی که از آسمان مرگ بارید/ رعد سقف آسمان را شکست

ستاره ها گرگر به زمین ریختند/

یک لحظه بود- که روی آبی رود- هزاران ستاره بود

توفان بهمن که چشم ماه را کور کرد/ خورشید از پشت شیر گریخت

افق که گم شد موجی به بلندای تیرگی رسید.

آواز جیغ/ سرگیجه ها/ سر درب آویزان درب نیمه باز/ و کوبیدن نیم لته ی درب به باد.

سبزای آب در ترس لرز/ سنگ هشتی سه گوشه ی دالان

تاج درخت در نوسان/ فواره ها خیره به دیوار خشت و گل

فریاد های و وای/ و بعد.../ جام عزا در هوا هویدا بود

ناله ای از پنجره به التماس افتاد/

گفتم برو- اگر حاجت ات مستجاب نشد- بیا

شاید از دعائی که دیشب خورده ام تو را هم شفا دهم

8 جولای 2006