134
از درد فرياد بي صدا
در اشگ خشک سکوت
در رعد بي رگبار کوه
در ازدحام جمع انفراد
به کوبيدن برطبل بي صدا
به گفتمان کر و لال و کور
به جان جانباز دو سومي که جان سپرد
به سيطره قيام سگ مستان
به صبح زودی که جوانه ها يخ زد
به زاز زار گل که غنچه پر پر کرد
به زبان پريشي نيم گفته های مستانه
به هم انديشي همايش بي سوادی ها
به زادگاه مادری ام که ديگر نيست