( معجزه )
معجزه – کارآسانيست/
دو پاره کردن دريا/ دميدن روح در کالبد مرده / دو شقه کردن ماه
خدا را در گير ماجرا کردن بهانه است/
کار تو با من – آينده زندگي است – نه زندگي آينده
پاي مرا قطع مي کتي که هم قد من شوی؟ / کوه راکوتاه کن
احمق تر از آني که بتواني جهان را منهدم کني/
گر چه معچزه کار نسبتا آسانيست
مرگ هشدار طبيعت است – که آهسته /
ترس از جنگ– بد تر از جنگ است
جرم تو – حکم گنهکاری توست
ننگ تو / تاريخ تو/
و تاريخ جنايتت / جنايت تاريخ است
خدا را درگير ماجرا کردن بهانه هست.